مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آه مـیکـشـم تـو را بـا تـمـام انـتـظـار پر شکوفه کن مرا، ای کـرامت بهار در رهت به انتظار، صف به صف نشستهاند کاروانی از شهید، کـاروانی از بهـار بر سرم نمیکشی دست مهر اگر، مَکش تـشـنـۀ مـحـبـتانـد لالـههـای داغـدار دستهدسته گم شدند سهرههای بینشان تشنهتشنه سوختند، نخلهای روزهدار میرسد بهار و من بیشکوفهام هنوز آفـتـاب من بتـاب، مهـربان من بـبـار! |